اعدامم کنید، جرمم قتله.
کشتمش؛ تو دلم خاکش کردم. بیاید تجسس کنید، قلبمو بگردید میبینید مرده. سه چهار روزه که خاکش کردم، انگیزه قتلم رفتنشه وسوسه کننده هم قلبم، شروع ماجرا یه نگاه بود، گناهم دوست داشتن، اذیتاش بیوفای بودو جرمش خیانت . ذلم کرد، خردم کرد، ترکم کرد، منم کشتمش....

چشمامو میبندم تو میای به یادم خیلی وقته که صورتتو یادم نیست از اون بهارو تابستونی که تو هوای تو
گذشت فقط یه تصویر مونده با یه دلتنگی ... تصویری که تو اشکام محو میشن... و دلتنگی که انگار تا ابد باهامه.....
کاش ساده بودی مثل اشک.... به خدا واسه داشتنت تا ابد گریه نمیکردم تا تو واسه همیشه تو چشمام بمونی... چه زیباست چشمام وقتی تو توشون نشستی.... کاش فراموش کردنه تو تو سرنوشتم نبود کاش قسمت نبود که چشمای کورم به یادت بشینه... بگو به من گاهی فکر میکنی و من تو یادت میشکنم... بگو گاهی از اینکه ازم گذشتی پشیمونی... بگو فراموشم نکردی بهونه بی بهونه
من مردم .....
در مکانی که وسعتش یک رویاست
من و جنگ افکارم
که از کوچکترین سوراخ ذهنم فرار کردند
تو و آن لحظه تلخ
که در آن چشمهایت را تا ابد میبندی
عکس های ما و طناب دار
که واصل بین من و توست
در آن اتاق مبهم و طوفان زده
کسی مرا آرام فریاد میکشد
کسی که شیطنت انگیز تو را میخواند
و مرا از درون بهم میریزد
کسی با تمصخر میگوید:
سهم تو از بودنش جدایست
سهم تو در زندگی تنهایست
و آرام میخندد ....
اولین گره طناب را
بیاد سهم مرده ام میزنم
و کسی آرام و متین میگوید
سهم تو یادت نیست؟
سهم تو یک روز بارانیست
گره ی اول را
در یاد سهم روزهای با تو بودن باز میکنم
و صدا
باز فریاد کنان میگوید:
سهم تو تنهاسیت
سهم تو تنهاسیت....
ذهن من در جنگ است
دست من در گره کند
بغض خفته ای مرا میشکند
این صدا ها میسوزاند از سرم تا جگرم
سقف اتاق بلند
یک طناب دار؛ آماده
قلب من در طبش
ذهنم هنوز در جنگ دو فکر دیوانه
در درونم یکی فریاد زنان میگوید:
سهم تو تنهایست
دیگری میگوید:
سهم تو سرشار از زیبایست..
روی چهار پایه
و طنابی که به دور گردنم میچرخد
عکس تو از دستم می افتد
تو در آن مرا نگاه میکنی
و با تبسمی عجیب میخندی
در ذهنم
در بین این همه غوغا
به دنبال آرزوهایم میگردم
در درونم یک نفر میگوید : ...
آرزویت مرده.....
بغض خفته ام بیدار میشود
و چشمهایم از اشک خیس
همه چیز آماده
چهار پایه بی چهار پایه
ده نفس تا مرگم فاصله است....
لبانم میجنبد وصدا میسازد
تند تند میگوید:...
سهم من حس قشنگ عشق است
سهم من آن روز پایزیست ؛
که دو چشم شیدا صدایم میکرد
سهم من یک دنیا خاطره بود
همۀ هستی من در خود اوست
سهم من رفتن اوست
سهم من صدای مواج یه مرد
که در آخرین نفس گفت :
(( دوستت میدارم.... ))
دهمین نفس گذشت
من مردم......
باید فراموش میشدی خودت ازم خواستی که فراموشت کنم تو رفتی اما یکی از تو بهتر اومد یکی که به خاطر تو خیلی دلشو شکوندم اگه بگم یه روز تا مرز گریه انداختمش اغراق نکردم.... به خاطر تو که حتی ارزش بودنمو هم نمیدونستی اما اون چیکار میکرد از ترس من زنگ میزد به دوستام حالمو میپرسید نزدیک به ۵ ماه کارش همین بود اون میگفت دوست دارم من میگفتم نه با بهونه .... خیانت.... نه نه نه..... حالا که فهمیده من از تو جدا شدم فقط دلداریم میده اون مثل همیشه خوبه ... من بهش علاقه ندارم اما دیگه دلشو نمیشکونم گاهی با حرفاش کاملا آرومم میکنه بر عکس تو که اصلا دلداری بلد نبودی... بهونه به راحتی فراموش نشدی اما فراموشت کردم دیگه دلم برات تنگ نمیشه اینو از ته قلبم میگم ......... فراموشت کردم امروز یک هفته از جدایمون میگزره من تا ۲ روز پیشم داشتم گریه میکردم اما دیگه تموم شد تو هم فراموش شدی مثل یک خاطره تلخ .......آخه فهمیدم تو حتی لایق اینکه تو ذهن منم باشی نیستی....

یه روز سرد پاییزی
یه روز سرد پاییزی
قلبی که طپش نداشت
منتظر عشقش بود
همونیکه تنهاش گذاشت
زمستونو بهار گذشت
قلبه هنوز تو پاییزه
آخه چشاش تو انتظار
به شکل بارون میریزه
کسی میخواد صداش کنه
بشه درمون بی کسیش
کسی رو که اون میخواست
آخه نبود مثل کسی
قلبه هنوز تو انزواست
فصله هنوزم خزونه
چشاش به دنبال تو
نکنه که تنها بمونه
یه چیزی در حد حیات
تو مثل خون بودی براش
تمام زندگیش بودی
چرا نموندی تو باهاش
قلبه منم رویای شب
همون که از جونش گذشت
واسه دوباره دیدنت
تو انتظارت در گذشت
طفلی دلم خیلی شکست
وقتی گفتی داری میری
تو انتظار تو مرد
رویای که فداش بودی

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه
هیشکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه
فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام
فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمیخوام
با کسیی حرف نمیزنم هیچی خنده دار نیست
بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست
حالا میفهمم خالی یعنی چه حسو حالی
خالی یعنی بی تو... بی تو یعنی خالی

باورم نمیشه... همش میگم الان اس ام اس میزنه ... الان زنگ میزنه میگه همه چیز شوخی بود.... باورم نمیشه کم تر از یک ماه همه چیز از این رو به اون رو شد......
آب میخورم یاد خاطراتی که باهاش داشتم میفتم..... پنجره رو باز میکنم عطر تنش میاد...راه میرم یاد اولین قرارمون تو ترمینال جنوب میفتم... یادش بخیر چه روزای بود.... شاید یه روز خاطرشو براتون تعریف کردم......
تموم شد بهونه همه چیز بین ما تموم شد....
خیلی سخته ماها سرتو رو شونه کسی بزاری که حالا شده شونه کسی دیگه خیلی سخته بهونش فقط این باشه که من دارم بهش وابسته میشم........... دروغه .... کذبه.......
بهونه من ازت نمیگزرم.... خدا انتقام میگیره(خدایا تو گوش نکن به حرفام).......
یه نفر منو خیلی دوست داشت اما من بهش پشت کردم یعنی من با بهونه بودم خوب... شاید اه اونو دارم پس میدم....
بهونه یک هفته میشد که عوض شده بود حرفای جالب میزد... مثلا به شوخی میگفت: اگه یکی بهتر از تو گیرم بیاد میرم.... ۲ روز بعدش دقیقا عید فطر تو جاده ابعلی از ماشین پیاده شد که من رفتم سراغ اس ام اساش که دیدم بله آقا به یه خانم محترم به اسم سارا عیدو تبریک گفته.... خاک بر سر خر من ... دقیقا جلو تلوزیون میخکوب بودم که عیدو تا اعلام کرد من بهش تبریک بگم اما اون چیکار کرد دل به یه نگاه غریبه بست..... من فقط گریه کردم ... مردم باورم نمیشد کسی که به خاطرش از شهرمون دل کندم اومدم تهران اینجوری بازیم داده باشه قسم خورد اشتباه کرده دیگه اینکارو نمیکنه اما... خسته شدم کاری نمیکرد که باورم بشه دیگه با کسی نیست ... تازه خیلی بد و بیشتر منو میپیچوند...باور نمیکنم..... ۱۲ مهرم منو برد بیرون (روز تولدش) تا از دلم در بیاره اما بعد همون آشو همون کاسه....
دیشب به خالم همه چیزو گفتم اونم گفت که بهش بگم میخوام ازت جدا بشم اگه دوستم داشته باشه و کس دیگه ای تو زندگیش نباشه میگه نه اما ...... بهونه گفت آره جدا بشیم .... به همین سادگی باختم./......
دیروز ۱۶ مهر بدترین روز زندگیم بود من از بهونه جدا شدم..... و میخوام سعی کنم درسمو بخونم و به آینده امیدوار بشم گرچه که زیاد سیگار و قلیون میکشم برام دعا کنید ترک کنم.................
این شعرو دیشب گفتم....
وقتی رفتی
بی تو من یک شب تنهام یه شب بی نورو ستاره
یه شبی که از تو چشمات افتادم شدم یه ساده
فکر میکردم که جداشیم دنیارو غبار میگیره
من میمیرم تو میمیری شب همه جارو میگیره
دنیا وارو میشه و غم میشه سلطان همه
آدما میرن از این شهرو دیاری که غمه
مسجدا میشن میخونۀ آدمهای فلک زده
اونای که بی مرامای مثل تو به قلبشون کلک زده
رفتی اما شب همونه صافو ساده با ستاره
تنها جای که غباره روزگاره که سیاهه
سخت باورش که رفتی من نمردم باز همونم
اونکه جون داد پیش چشمات من نبودم بود غرورم
هیشکی از این شهر نرفتش اونکه رفتش تو بودی
رفتی از قلب کسی که همۀ دنیاش تو بودی
مسجدا میخونه نیست جای شکایتو غمه
هرکی رفته اونجا گفته شاکی از دست همه
بی تو من غرق یه رویام یه رویای دلگیر
یه رویای که میگه دل من با تو درگیر....

بهونه خیانت کرد خیلی ساده.....
بهونه میگه اشتباه کرده اما دروغه.......
بهونه: من هر چقدر دوست داشته باشم شخصیتمو بیشتر دوست دارم .....
میاد اون روز که میرم و تو خواهش میکنی بمونم
چرا بهونه چرا؟؟؟؟؟
این شعر بر اساس واقعیته...
اولین دیدار ما که بعد از سه ماه بود.....
اینو گزاشتم به یاد روزهای که ساده از دست رفت
قرار ما
اینجا یه شهر که نگاش دیونس
یه آدمی توی اونه حرفاش عاشقونس
قشنگ ترین دیداره هنوز اون دیدارمون
بزار بمونه خاطرش رو درو دیوارمون
عجب ملاقاتی بود جاده ها پر پیچو خم
دلم برات تنگ بودو دلشوره هم بیشو کم
تا رسیدن به دستات ثانیه قد سال بود
قشنگ ترین ملاقات ملاقات ما بود
گرمای سخت خورشیدو دیدار تب دار ما
دستای خیس عرقو شرمای گاهو بی گاه
یادت میاد نوشتی اسممو روی دیوار
نوشتی رویای من برو به امید دیدار
اینجا هنوز نگاهم منتظره نگاته
خاطره اون روزا هنوز پیش چشاته؟
یه خرده تند میری تو عجیب اما ساده
بزار بمون پیشم اون قلب پر افاده

*****
تو یه جای قایم شدی که هیچ کس نمیدونه. یه جا تهه تهه قلبم ؛ یه جا که هر وقت دلم میگیره تو توی اشکام قل میخوری میای پایین.تو قایم شدنو دوست داری هر وقت دنبالت میگردم ببینم کجای قلبمی تو توی چشمام قایم میشی که من پیدات نکنم شاید میترسی من از وجودم بیرونت کنم!!!.من تو رو پیدا میکنم و اون وقت نوبت تو میشه تا دنبالم بگردی.... من قایم میشم تا منو پیدا کنی و وقتی منو ته قلبت پیدا کردی واسه همیشه از صحنه روزگار محو میشیم و اسم من و تو تو تاریخ ننوشته ها نوشته میشه. یه داستان از رویا و کسی که اسمش هیچ وقت فاش نشده... اسم تو میتونه قشنگترین اسم دنیا باشه میتونه هم اسم من باشه مثلا رویای دو . تو آینه منی مثل من... اما از جنس و از تبار من نیستی... تو یه فرشته ای که مردونه ترین صورتو داره یه فرشته که از جذبش خورشید و از زیبایش ماه بیرون نمیاد از عشق شدیدش غنچه باز میشه و از اشکای گرمش بارون سیل میشه از صداش پرنده ها عاشق خوندن میشن و از ناراحتیش پاییز بوجود اومده از تولدش بهار شده فصل زندگی و از دوریش غم و دلتنگی بوجود اومده کی میدونه شاید وقتی من به دنیا اومدم زمان چند ثانیه به عقب برگشته... اما خوب میدونم که بعد از تولد من تمام رویا ها رنگ باختن... آخه اونا پیش تخیل فوق الاده من کم آوردن که تو با این همه خوبی چه جوری تو رویای من جا شدی اونا نمیدونن،تو اولین واقعیتی هستی که مثل رویا شیرینی و دست نیافتنی اما من بدستت آوردم تو توی قلبمی و من اسمتو به هیچ کس نمیگم میترسم چشمم بزنن که من قشنگ ترین فرشته رو تو دلم دارم من تو رو دارم من رویای دو رو دارم

دزد
یک نفر قلب مرا یغما برد
یک نفر غم مرا یکجا و بی پروا خورد
آی مردم....
ندیدید کسی
به بلندای سرو
همه بارش قلبی به بزرگی حق
دزد اوست...
آن مرد سیا چشم و خموش
که مرا تکرار کنان
در سکوت تلخش
به سحر گاه شکفتن ها برد
او قلب مرا با خود برد....
وای بر من بی دل شده او راز مرا خواهد خواند
وای بر من که دل اسرارش را گفت به دزد
راز آن چشم سیاه
که همه دارو ندارم را برد

خدایا به من دیوانه کمک کن که من پرم از گلایه های به اشد مجازات محکوم شده و نجاتم بده از این حسرت،از حسرت پروانه بودن و به شوق رسیدن به نور لایتناهی تو تا ابد پرواز کردن
خدایا ببخش مرا اگر لباس تنهای پوشیدم و به ساز گناه رقصیدم، اگر این چنین نبودم که هستم و این چنین نخواهم بود که میخواهم.....
خدایا اگر چه باز در کوچه های زندگی گم شدم و از کوچه دیروز به فردا رسیدم اگر چه گستاخانه فراموشت کردم اما مرا تنها نگزار که من یک پروانه ضعیف النفسم....
شعرامو از گلایه ها خط میزنم
به عشق تو تا آسمونا میپرم
تو بهترین حسی واسه دل من
تاآخرش پام میمونی مگه نه
تو شعرای من تو همیشه هستی
اون بالای تو آسمونش هستی
توی این شعر دارم از تو میخونم
از توی مهربون خدای خوبم
توکه بهم میدی بی بهونه
حتی آرزوهای بچه گونه
ببخش اگه من نبودم مهربون
مثل خودت خوبو بی زبون
فاصله های عاشقونه
بینمون فاصله هست فاصله های عاشقونه
من واسه فاصله ها جاده میشم بی بهونه
روز وصل دل من با تو میشه
تا غروب سر نوشت از تو نوشت
تو چشات اشک میشم تا بمونی کنارم
من غیر تو هیشکیو دوست ندارم....
سلام ببخشید بازم دیر آپیدم شیراز بودم، امروز برگشتم .... رفته بودم
دیارمون کاکو
......
