باید فراموش میشدی خودت ازم خواستی که فراموشت کنم تو رفتی اما یکی از تو بهتر اومد یکی که به خاطر تو خیلی دلشو شکوندم اگه بگم یه روز تا مرز گریه انداختمش اغراق نکردم.... به خاطر تو که حتی ارزش بودنمو هم نمیدونستی اما اون چیکار میکرد از ترس من زنگ میزد به دوستام حالمو میپرسید نزدیک به ۵ ماه کارش همین بود اون میگفت دوست دارم من میگفتم نه با بهونه .... خیانت.... نه نه نه..... حالا که فهمیده من از تو جدا شدم فقط دلداریم میده اون مثل همیشه خوبه ... من بهش علاقه ندارم اما دیگه دلشو نمیشکونم گاهی با حرفاش کاملا آرومم میکنه بر عکس تو که اصلا دلداری بلد نبودی... بهونه به راحتی فراموش نشدی اما فراموشت کردم دیگه دلم برات تنگ نمیشه اینو از ته قلبم میگم ......... فراموشت کردم امروز یک هفته از جدایمون میگزره من تا ۲ روز پیشم داشتم گریه میکردم اما دیگه تموم شد تو هم فراموش شدی مثل یک خاطره تلخ .......آخه فهمیدم تو حتی لایق اینکه تو ذهن منم باشی نیستی....

یه روز سرد پاییزی
یه روز سرد پاییزی
قلبی که طپش نداشت
منتظر عشقش بود
همونیکه تنهاش گذاشت
زمستونو بهار گذشت
قلبه هنوز تو پاییزه
آخه چشاش تو انتظار
به شکل بارون میریزه
کسی میخواد صداش کنه
بشه درمون بی کسیش
کسی رو که اون میخواست
آخه نبود مثل کسی
قلبه هنوز تو انزواست
فصله هنوزم خزونه
چشاش به دنبال تو
نکنه که تنها بمونه
یه چیزی در حد حیات
تو مثل خون بودی براش
تمام زندگیش بودی
چرا نموندی تو باهاش
قلبه منم رویای شب
همون که از جونش گذشت
واسه دوباره دیدنت
تو انتظارت در گذشت
طفلی دلم خیلی شکست
وقتی گفتی داری میری
تو انتظار تو مرد
رویای که فداش بودی
