
باورم نمیشه... همش میگم الان اس ام اس میزنه ... الان زنگ میزنه میگه همه چیز شوخی بود.... باورم نمیشه کم تر از یک ماه همه چیز از این رو به اون رو شد......
آب میخورم یاد خاطراتی که باهاش داشتم میفتم..... پنجره رو باز میکنم عطر تنش میاد...راه میرم یاد اولین قرارمون تو ترمینال جنوب میفتم... یادش بخیر چه روزای بود.... شاید یه روز خاطرشو براتون تعریف کردم......
تموم شد بهونه همه چیز بین ما تموم شد....
خیلی سخته ماها سرتو رو شونه کسی بزاری که حالا شده شونه کسی دیگه خیلی سخته بهونش فقط این باشه که من دارم بهش وابسته میشم........... دروغه .... کذبه.......
بهونه من ازت نمیگزرم.... خدا انتقام میگیره(خدایا تو گوش نکن به حرفام).......
یه نفر منو خیلی دوست داشت اما من بهش پشت کردم یعنی من با بهونه بودم خوب... شاید اه اونو دارم پس میدم....
بهونه یک هفته میشد که عوض شده بود حرفای جالب میزد... مثلا به شوخی میگفت: اگه یکی بهتر از تو گیرم بیاد میرم.... ۲ روز بعدش دقیقا عید فطر تو جاده ابعلی از ماشین پیاده شد که من رفتم سراغ اس ام اساش که دیدم بله آقا به یه خانم محترم به اسم سارا عیدو تبریک گفته.... خاک بر سر خر من ... دقیقا جلو تلوزیون میخکوب بودم که عیدو تا اعلام کرد من بهش تبریک بگم اما اون چیکار کرد دل به یه نگاه غریبه بست..... من فقط گریه کردم ... مردم باورم نمیشد کسی که به خاطرش از شهرمون دل کندم اومدم تهران اینجوری بازیم داده باشه قسم خورد اشتباه کرده دیگه اینکارو نمیکنه اما... خسته شدم کاری نمیکرد که باورم بشه دیگه با کسی نیست ... تازه خیلی بد و بیشتر منو میپیچوند...باور نمیکنم..... ۱۲ مهرم منو برد بیرون (روز تولدش) تا از دلم در بیاره اما بعد همون آشو همون کاسه....
دیشب به خالم همه چیزو گفتم اونم گفت که بهش بگم میخوام ازت جدا بشم اگه دوستم داشته باشه و کس دیگه ای تو زندگیش نباشه میگه نه اما ...... بهونه گفت آره جدا بشیم .... به همین سادگی باختم./......
دیروز ۱۶ مهر بدترین روز زندگیم بود من از بهونه جدا شدم..... و میخوام سعی کنم درسمو بخونم و به آینده امیدوار بشم گرچه که زیاد سیگار و قلیون میکشم برام دعا کنید ترک کنم.................
این شعرو دیشب گفتم....
وقتی رفتی
بی تو من یک شب تنهام یه شب بی نورو ستاره
یه شبی که از تو چشمات افتادم شدم یه ساده
فکر میکردم که جداشیم دنیارو غبار میگیره
من میمیرم تو میمیری شب همه جارو میگیره
دنیا وارو میشه و غم میشه سلطان همه
آدما میرن از این شهرو دیاری که غمه
مسجدا میشن میخونۀ آدمهای فلک زده
اونای که بی مرامای مثل تو به قلبشون کلک زده
رفتی اما شب همونه صافو ساده با ستاره
تنها جای که غباره روزگاره که سیاهه
سخت باورش که رفتی من نمردم باز همونم
اونکه جون داد پیش چشمات من نبودم بود غرورم
هیشکی از این شهر نرفتش اونکه رفتش تو بودی
رفتی از قلب کسی که همۀ دنیاش تو بودی
مسجدا میخونه نیست جای شکایتو غمه
هرکی رفته اونجا گفته شاکی از دست همه
بی تو من غرق یه رویام یه رویای دلگیر
یه رویای که میگه دل من با تو درگیر....
